تبليغاتX
عشقولانه - آی خدا دلم واست تنگ شده
عشقولانه

وقتی رد شدی ...

سلامی دوباره چی بگم آخه من چی دارم که بگم

این همه حرفی که دارم را برا کی بگم کسی هست که بشنوه

محبت گر شود پیدا به حرقیمت خریدارم

ای که چقدر دلم گرفته کاش میتونستم مثل دخترا بشینم زار زار گریه کنم

خدایا چیکار کنم کجا برم خسته شدم دیگه دیدن دخترای میز اونطرفی هم بهم حال نمیده

دیگه با خانم کشتکار هم وقتی حرف میزنم بهم حال نمیده

قبلان وقتی با پسر همسایه میرفتیم بالا پشتبوم گفتر بگیریم خونه بقلی یه دختر داشت بیشتر وقتا دید میزدیم صفا میکردیم حالابا اوون دختر میریم کوه اما بازم حال نمیده

عرق می خوردیم شراب می خوردیم سیگاری میکشیدیم سیگار هم کشیدم تو همش حال بود اما اونام دیگه بهم حال نمیده

باماشین رفتن گشتن ومخ زدن با موتر ۲۰۰تک زدن دیگه بهم حال نمیده

۱ساعت دیگه باید برم عروسی یکی از بهتراین دوستام اما میدنم اونجام بهم حال نمیده

دنبال یه آرامش دنبال یکم سکوت دنبال یک نگاه مهربون میگردم

دنبال خودم هم میگردم

پرتقال ارزون شده!!!!! کجاست پرتقال فروش

 

 

بعد ازین شام غم آخر سحری خواهد بود

سوی این قلب پریشان نظری خواهد بود

زجر دوران، دل افسرده ما پرخون کرد

شاهد حسرت ما چشم تری خواهد بود

کو زبانی که کند فاش غم درد نهان

خودکش، خود شکن، پرده دری خواهد بود

گشته آن گلبن گلشن ز ستم توده خاک

خرمن سوختهء را شرری خواهد بود

هر کسی عرصه پرواز خود آماده کند

بهر این مرغ قفس بال و پری خواهد بود

آن دل تیره که از کین و حسد پرخون شد

روشن از تابش نور قمری خواهد بود

بعد یک عمر که شد خاک رهء دوست «امین»

نظر رحمت صاحب نظری خواهد بود 

(( گاهي يك گربه‌ي سياه پشمالو مياد مي‌شينه تو دلِ آدم‌ها. از لحظه‌اي كه اين گربه پا مي‌گذاره به دلت، دنيات ميشه به سياهي گربه، چشمهات بي‌نور مي شن و لبهات آويزون!

هر چي بيشتر اين گربه را ناز و نوازش كني، بيشتر خودش را كش و قوس مي‌ده و لوس مي‌كنه و كم كم حسابي جا خوش مي‌كنه. امان از روزي كه تو هم به بودنش عادت كني!

اين گربه‌ي دلِ ما همچين بي‌سر و صدا و آروم هم نيست. زماني كه بخواد اذيتت كنه، پنجه‌هاشو فرو مي‌كنه تو دلت و آن وقتيه كه نمي‌داني از دردِ دل به كي پناه ببري؟!

نوشته شده در سه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 7:9 بعد از ظهر توسط یک زخم خورده درفکر جبران| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت