تبليغاتX
عشقولانه
عشقولانه
وقتی رد شدی ...
      یه غصه تلخ
  دوشنبه یازدهم خرداد 1388 (7:30 بعد از ظهر)

نمی دونم چی شده روزهای بدی رو می گذرونم. نمی دونم چرا این روزا را اینقدر

تیره می بینم یه حس بد، یه غصه تلخ . قبلا هم دلم میگرفت قبلا هم غصه دار

میشدم . خیلی وقتها دلم مملو بود از غم عشق اما اون غم رو دوست داشتم اما این

چند روز حس بدی دارم روزها به نظرم خیلی تیره و تار شده اند . یه جور حس پوچی

بی هدفی یه احساس بد شبیه مرگ نابودی . کنار غم عشق همیشه زندگی بود

حس قشنگ زیستن امید. این روزها دیگه خبری از احساسهای قشنگ اون روزها نیست

پروانه آروم نمیشه همش وول میخوره خودشو به شیشه ی سخت میکووبه تا وقتی چراغ روشنه آروومه اصلا مثل مردهاس تکوونم نمی خوره اما تا چراغ خاموش میشه انگار دلشه که داره به جای بالهاش پرپر میزنه چرا دله منم اینجوری شده؟ نمی دونم صدای بال زدن پروانه نمی ذاره بخوابم یا صدای دلم؟

چشمام وقتی بستس انگار بازه و وقتی بازه انگار هیچ جا رو نمیبینم  پروانه هم بیتابه مثل دل من اما بیتابه کی؟ بیتابه چی؟ کدوم ستاره منو امشب از یاد برده کدوم صدا امشب منو فریاد نمی زنه؟ همه که با منن. نکنه خودم باعث این تنهایی سرد شدم.

میدونم مشکلم اینه که هنوز دل دارم .اگه بیدل بودم هیچ غمی نداشتم

دنیای من پر از صدا و نسیم میشد. نسیم...خیلی عجیبه صدایی در عین آرامش داره. گاهی یه نسیم میتونه غبار دلتو پاک کنه و تو رو تبدیل به یه موجود پاک کنه درست عین بچه ای که برای اولین بار میره در اغوش مادرش

و حسی شبیه زندگی اصلا خود زندگی مگه زندگی چیه؟ چرا اینقدر زندگی باید مهم باشه وقتی چیزهایی داریم که نمی بینیمشون و تمام مدت عمرمو برای اینکه به زندگی برسیم اصلا به چشممون نمیان

هر روز میگذره و من یه روز بزرگتر از دیروز میشم خدایا کاری نکن مثل آدم بزرگا بشم اونا ترسناکن بزار گریه های کودکیم یادم بمونه و گاهی  واسه یه آب نبات غش کنم و مست بوی یاس تو کوچه های تاریک بشم و زیر بارون چتر نگیرم بالا سرم و هی با خواهرم دعوا بگیریم و هی آشتی کنیم و هی دلم براش تنگ بشه

و یادم نره هنوز کسی مثل تو همیشه مراقبمه و تنها نشدم

پنجره رو باز میکنم پروانه می پره بیرون و بال میزنه به سمت مهتاب و نسیم میخوره تو صورتم

 اشتباه نکردم یکی هنوز مراقبمه.........

| نوشته شده توسط یک زخم خورده درفکر جبران