چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 (2:56 بعد از ظهر)
خیلی دلم واست تنگ شده دلم برای صداتم تنگ شده باور کن دارم دیونه میشم دارم روانی میشم
میدونم میگی حقته میدونم که میای می خونی شایدم نیای اما من دوست دارم یادته بهت میگفتم
عاشق شترنجم تو هم برام جعبه شترنج خریدی ۴ماه هست که بهش دست نزدم اما یه سری مطلب
دارم که میخوام بهت بگم اولیش اینه که کاش هیچ موقع مفهوم دوست داشتنو نمی فهمیدم.اما حرف
مهم ترم تو این شعر هست که مینویسم.
((راستی من دهن مهن اون که بهت فش داده بود را سرویس کردم من خط جدید هم ندارم اون شب الکی فتم))
از پس پرده نگاه کون مثل شطرنج زمونه هرکسی مثل یه مهره تویه این بازی میمونه یکی مثل ما پیاده
یکی صد سال سواره یه نفر خونه به دوشه یکی دوتا قلعه داره یه طرف همه سیاهو یه طرف همه
سفیدند روبروی هم یه عمره مارودارند بازی میدند اونا که اول بازی توی خونه تو ومن پیش پای اسب
دشمن اون همه سربازو چیدند ببین امروزم تو بازی میون شاه و وزیزند هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر
میگیرند تاج تخت شاه دیروز در قلعشون نمیشه بخیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه یادشون رفته
که اون شاه که به صد مهره نمی باخت تاجو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت اون که مانو بازی
میده اونکه مهررو چیده اونکه نه شاه نه سرباز نه سیاه نه سفیده



