تبليغاتX
عشقولانه
عشقولانه
وقتی رد شدی ...
      دلم برات تنگ شده یه عالمه
  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 (2:56 بعد از ظهر)

خیلی دلم واست تنگ شده  دلم برای صداتم تنگ شده باور کن دارم دیونه میشم دارم روانی میشم

میدونم میگی حقته میدونم که میای می خونی شایدم نیای اما من دوست دارم یادته بهت میگفتم

عاشق شترنجم تو هم برام جعبه شترنج خریدی ۴ماه هست که بهش دست نزدم اما یه سری مطلب

دارم که میخوام بهت بگم اولیش اینه که کاش هیچ موقع مفهوم دوست داشتنو نمی فهمیدم.اما حرف

مهم ترم تو این شعر هست که مینویسم.

((راستی من دهن مهن اون که بهت فش داده بود را سرویس  کردم من خط جدید هم ندارم اون شب الکی فتم))

از پس پرده نگاه کون مثل شطرنج زمونه هرکسی مثل یه مهره تویه این بازی میمونه یکی مثل ما پیاده

یکی صد سال سواره یه نفر خونه به دوشه یکی دوتا قلعه داره یه طرف همه سیاهو یه طرف همه

سفیدند روبروی هم یه عمره مارودارند بازی میدند اونا که اول بازی توی خونه تو ومن پیش پای اسب

دشمن اون همه سربازو چیدند ببین امروزم تو بازی میون شاه و وزیزند هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر

میگیرند تاج تخت شاه دیروز در قلعشون نمیشه بخیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه یادشون رفته

که اون شاه که به صد مهره نمی باخت  تاجو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت  اون که مانو بازی

میده اونکه مهررو چیده  اونکه نه شاه نه سرباز نه سیاه نه سفیده

                                                                   

| نوشته شده توسط یک زخم خورده درفکر جبران
      گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام
  سه شنبه چهارم فروردین 1388 (4:52 بعد از ظهر)

 

گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام

وساقه های جوانم ازظربه هایتان زخم دار است باریشه چه میکنید

گیرم که بر سراین بام بنشسته درکمین پرنده ای پرواز راعلامت ممنوع میزنید باجوجه های  نشسته

درآشیانه چه میکنید

گیرم که میزنید گیرم که میبرید گیرم که میکشید بارویش ناگزیر جوانه چه میکنید

تمام بغض قناری ها صداتو ترسونده اجاق کینه پایزی گلهاتو سوزونده تو اون ستاره خاموشی که خواب

تورو برده پیام سرخ شقایق ها تو قلب تو مرده چشات مثل شب بارونی  دلت پر ازغم پنهونی مثل پرنده

زندونی بخون بنامه دل مثال تیغ گل زردم به شعر خسته پردردم به بین که قایق امیدم نشسته بی تو به

گل

| نوشته شده توسط یک زخم خورده درفکر جبران