تبليغاتX
عشقولانه
عشقولانه
وقتی رد شدی ...
      کنارت ميگم خدا جونم اگه زندگي اينه ما مخواستيم
  پنجشنبه سوم بهمن 1387 (12:30 بعد از ظهر)

ديدمش خدارا ميگم توپيچ کوچه ديدمش اونم رفت تنهام گذاشت بعضئ وقتها واقعا می تونستم حسش

کنم گرمئ نفسهائ پراميدش گردنم را نوازش مئ کرد يادش بخير خيلئ مهربون بود....خيلی وقته رنگش

از لحضه ها ودقيقه هائ زندگيم ناپديد شده ميخوام يه مدتي از همه دور باشم اصلا ميخوام تارک دنيا

بشم شايد البته شايد بشه اينجوري دوباره پيداش کردميترسم الان همين نزديکي ها کنارم باشه ومن

بين شلوغي آدم ها نتونم ببينمش خدا......خدايه مهربونم...مي خوام بدونم قاصدکهايي که برات فوت

ميکنم تا بهت برسن وآرزوهامو درگوشت زمزمه بکنن به دستت ميرسن!!!!!؟قديما که ميرسيد

يادته؟؟؟چه زود گوش ميدادي بهم چي شده ها يعنئ ميگي ديگه بهت نميرسن....؟آخه برايه چي؟نکنه

فرشته هات حسودي ميکنن بهم...؟آخه حميشه زود جوابم رو ميدادي!آه ه ه خيالي نيست ولي خدا اينه

رسمش؟کاش يکمي مهربون تر بودي غصه خوردم .....شکستم....شدم يه دونه برف دارم آرام آرام آب

ميشم بازم مئ خواي منو تنها تر کني خدا!خدا تنها نمي خوام بيشتر ازاين تنها بشم... خواهش

ميکنم....خدا بخدا دلم گرفته ازاين زميني ها...خدا جونم يه خواهش دارم حدقل اين يکئ رو گوش کن

...ميشه واسه منم يه دعوت نامه بفرستي؟بده به همون فرشته ها برام بيارن مي خوام بيام پيشت

کنارت ميگم خدا جونم اگه زندگي اينه ما مخواستيم

| نوشته شده توسط یک زخم خورده درفکر جبران