وقتی رد شدی ...
تنها در عالم بودن , مي خواهم ساده باشم اما تنها بويي باشم در عالمي بي همتا چه زيبا مي شود عالم , كه انساني نباشد. خاك باشد و بوي عطر گلي كه ببويي انرا و بداني كه تنها تو هستي كه حسش مي كني كوهي عظيم در برت تكه سنگي بيش نيست,چون تنهايي..... فكري تازه,نوري روشن ... خواهي ديد كه روزي مرد مي شوي . حس مي كني ستارگان را , حس غروشان را مي درخشند تا انجا كه توان دارند,كه چيزي بگويند مي گويند كه انان كه جهان را روشن نموده اند چه غرور مندن در محشر خورشيد قد الم مي كنند رودي روان هستم در تصوير ي از قاب يك اتاق كه هر روز مي بيني مرا و لبخند مي زني به سنگ ريزهاي بسترم . مي خواهم جاري باشم نه تكه چوبي يخ زده. دوست دارم بوي خوشي باشم در هواي اتاقت,ببويی مرا تا شايد ازاين طريق در درونت رخنه ايي كنم مي ترسم از ان عالمي كه مي گريزندانسانهایش از هم .دوست دارم عالم تنها را با گل زيبايم , كه ببويمش فكر بي ابيش فكر پرپر شدنش فكر سرماي زمستان چه تلخ خوهد بود . به دنبال جايي مي گردم تا گلم را در انجا پناهي دهم خاك گلدانش باشم و برايش نابود شوم از ابرهاي سياه گريزانم از گرماي خورشيد از نسيم كه هر بار عطري تازه با خود دارد مي ترسم از انان ... گلم هروز محو تماشاي انان است افسوس كه حتي لحظه اي به زير پا نمي نگرد افسوس كه دركي از خاك ندارد شايد نداند كه همه ي انها فروغي دارند و تنها خاك است كه برايش خواهد ماند 
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

