جمعه یازدهم خرداد 1386 (2:42 قبل از ظهر)

بعد ازعرض سلام قبل از هر سخنی دیگر لازم می دانم به دلیل تاخیری که
در گذاشتن مطلبم داشتم ، عذر بخواهم ! راستش به دلائل گوناگون
درگیربودم . بیش از همه درگیری ذهنی ، اجازه تمرکز برای جمع آوری
مطلب را به من نمی داداز طرف دیگر ، تغییراتی در رویه زندگی ام حاصل
شده که خو گرفتن با آن نیازمند وقت و انرژی زیادی است. از اینکه شما
خواننده ی گرامی را منتظر گذاشتم ، باید مرا ببخشید . وبهتره که اینبار از
اینجا شروع کنم که...
گر خدابودم خدایا زین خداوندی
کی دگر تنها مرا نامی به دنیا بود
گر خدا بودم خدایا لحظه ای از خویش
می گسستم می گسستم دور می رفتم
سینه هارا قدرت فریادمی دادم
خود درون سینه ها فریادمی کردم
هستی من گسترش می یافت در هستی
شرمگین هرگه خدای یاد می کردم
مشت هایم این دو مشت سخت بی ارام
کی دگر بیهوده بر دیوارها می خورد
انچنان می کوفتم بر فرق دنیا مشت
تا که هستی در تن دیوارها می مرد
خانه می کردم میان مردم خاکی
خود به انها رازخود را باز می خواندم
می نشستم با گروه باده پیمایان
شب میان کوچه ها اواز می خواندم
فکر کنم دیگه بسه ! باید دید کی مرد میدونه ... و کی ارادتمند به رفیق شفیقش ؟!
در نهایت فقط می خواهم آزاد باشم و راوی ای از برای وجود نا موجه خود .
منتظرم ...
شاید تونسته باشم منظورم را بهتون رسونده باشم موفق وموئید باشین راستئ من از ۱۰ تیر امتهاناتم
شروع میشه تا ۲۵ تیر خدا وکیلئ برام دعاکنید![]()

