تبليغاتX
عشقولانه
عشقولانه

وقتی رد شدی ...

       gg                                                             

دانئ که چرا چشم خدا داده بشر را**چون ذات خدا عاشق چشمان حسین است

..واین بارمن می خواهم از حسین بگویم می خواهم از عباس بگویم از کربلا بگویم و از زینب دم بزنم میخواهم از

قتلگاه و خون و شمشیر بگویم واز فرات !!!!!آه ! فرات. چه واژه غم انگیزی و چه سراب پوچی ! نفرین به

تو .نفرین به موج زدنت که قلب احساس را شکست. دلم نمی خواهد از این رود بی ارزش سخنی بگویم !

عباس از کنار این رود تشنه بازگشت...کاش می دانستی اگر تنها یک قطره تنها یک قطره آب ........آه ! تاب

گفتن را ندارم.ای دوست تو خود بهتر از من میدانی که آن روز بر خاندان پیامبر خدا چه گذشت!تو خود کربلا

 را به یاد داری تو خود عشق رابا دستانت لمس کرده ای تو  حسین(ع)را خوب به خاطر داری!آن روز در

کوچه بنی هاشم و آن در کوچک سوخته و آن گل یاس پرپر شده را به خاطر داری! آن روز را در مسجد کوفه

 در محراب نماز همه چیز را به خوبی در یاد داریمن بیش از این چه بگویم؟ جز این را بگویم که چه کسی

 بود که اینها را دید و دم نزد .که بود که ندای "یا اهل عالم قد قتل مرتضی"  را شنید؟که بود که پشت جنازه

مادر بر سرزنان ناله می کشید؟که بود که در میان خارهای بیابان به دنبال حسین میدوید؟که بود که سپر کتک

 خوردن کودکان میشد؟آری ! او زینب بود.... دختر زهرا(س) و خواهر حسنین(ع)او بود یگانه بانوی صبر و

استقامت!!"سلام علی قلب زینب الصبور"

                                                          

السلام علیک یا ابا عبدالله

اینجا قدم قدم"همه پیچیده بوی تو

 

بوی نگاه زینب وبوی گلوی تو

 

شنهای شعله ورشده را لمس می کنند

 

انگشت های القمه در جستجوی تو

 

اسلام را قدم زده ای سوی کفرشان

 

کفار قبل از اینکه بیایند سوی تو!

 

تو ماندی از زمین ونماندی از آسمان

 

خون ازگلویت رفت ونرفت آبروی تو

 

من دارم آب می شوم ازشرم"آن زمان-

 

حتی نبوده آب برای وضوی تو

 

جز آسمان برای تو جایی نمانده بود

 

آنجا که کفر می ورزدازچارسوی تو....

نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1385ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط یک زخم خورده درفکر جبران| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت