یکشنبه پنجم شهریور 1385 (4:18 قبل از ظهر)
|
نوشته شده توسط یک زخم خورده درفکر جبران
عشقولانه وقتی رد شدی ... یکشنبه پنجم شهریور 1385 (4:18 قبل از ظهر)
|
نوشته شده توسط یک زخم خورده درفکر جبران
تجربه یکشنبه پنجم شهریور 1385 (4:5 قبل از ظهر) سلام وسلامئ به زیبائ گل نرگس سلام به ماه وبه این ماه سلام به حمد ومهدئ وسلام بریاران مهدئ
تجربه کلمه ايست که انسانها بر خطاهاي خويش مينهند
آموخته ام... كه زندگي دشوار است، اما من از او سخت ترم . آموخته ام... كه كوتاهترين زماني كه من مجبور به كار هستم، بيشترين كارها و وظايف را بايد انجام دهم آموخته ام... كه همه مي خواهند روي قله كوه زندگي كنند، اما تمام شادي ها و پيشرفتها وقتي رخ مي دهد كه در حال .بالا رفتن از كوه هستيم آموخته ام... كه فرصتها هيچ گاه از بين نميروند، بلكه شخص ديگري فرصت از دست رفته ما را تصاحب خواهد كرد .آموخته ام... كه هيچ كس در نظر ما كامل نيست تا زماني كه عاشق بشويم .آموخته ام... كه لبخند ارزانترين راهي است كه ميتوان توسط آن نگاه را وسعت داد .آموخته ام... كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم، اما مي توانم نحوه برخورد با آن را انتخاب كنم باور کنيد باور کنيد ، نيروي آدمي ، بي کران است. باور کنيد ،هيچ کاري از اراده آدمي خارج نيست باور کنيد ،که از عشق آفريده شده ايد ، پس عشق را بيافرينيد. باور کنيد ،خورشيد به خاطر شما ، طلوع مي کند. باور کنيد ،خدا هيچگاه از بندگانش نااميد نمي شود ولي بندگان او چرا! باور کنيد ، لايق بودن هستيد. باور کنيد ، که اکنون مهم ترين لحظه است. باور کنيد ، که روح شما قدرت صعود به ماوراء را دارد. باور کنيد ، که شما هم مي توانيد و تمام باورهاي خود را از ته دل باور کنيد تا زندگي ، شما را باور کند! خدا روز بدون رنج، بدون خنده، بدون اندوه، وآفتاب بدون باران وعده نداده است. اما او توان پايداري در آن روزها ، و وعده تسلي پس از اشک و چراغ راه را داده است روزنه هاي اميد رادردل تاريکمان روشن کن ![]()
|
نوشته شده توسط یک زخم خورده درفکر جبران
|