یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 (1:51 قبل از ظهر)
امروز مي خواهم از او بنويسم:از مادر که با ارزش ترين هديه خداست،
مادر امروز روز توست ،هر روز بايد روز تو باشد و اين از بي معرفتي ماست که
فقط سالي يک روز اين گونه به ياد تو هستيم،
تويي که هر روز به ياد مايي و تويي که روز و شب ها را به پاي ما ريختي و سوختي و ساختي تا ما را بسازی ،
مادر مي دانم که دل نگرانم هستي و دوست دارم بداني که مي دانم هنوز که هنوز است دلشوره من را داري...
مادر امروز روز توست و من امروز بيش از هر روز به ياد مي آورم روزهاي بي قراري ام را که بي قرارم بودي و روزهاي دوري ام که دل توي دلت نبود...
مادر امروز به شما سلامئ دوباره مي دهم به تو که بي مضايقه خوب بودي و هستي و مي ماني...
آرزو مي کنم براي همه مادران دنيا که صد و بيست سال
زنده باشند و تو هم باشي،پدر باشد تا ما هم باشيم و با هم باشيم ...
چه دور،چه نزديک ،مهم نيست ،
مهم اين است که تو مادري و هرگز ما را از خود جدا نمي داني.
روزت مبارک مهربانترينم
((
مرد از دامان زن به معراج مي رسد
))





