وقتی رد شدی ...
سلام نمیدونم از کجا شروع کنم ازروزی که شروع کردم به نوشتن این وب باخودم گفتم مسائل ومشکلات زندگیم به این کاغذ های الکترونیکی ربط نداره ولی امشب دیگه نشد تحمل کنم گفتم میرم وهرچه می خواهد دل تنگم می نویسم ولی همین طور که دارم مینویسم پشیمون شدم از نوشتن یه زمانی این مطلب بالای را قبول داشتم ولی حالا دیگه ندارم نیومدم درددل کنم یا مثل بچه سوسولها گریه کنم اصلایادم نمیاد آخرین باری که گریه کردم کی بود اما دیگه باران باز صحبت از باران . صحبت از يه عشق غيره قابل توصيف . صحبت از لطافت باران ، لطافت و پاکي روحش. عشق من و باران عشق گذشته های دور، گذشته هایی که شايد ذهنمان هم برای به ياد آوردن آن ياريمان نکند. صحبت عشق من و باران ، صحبت گذشته ، حال و آيندست حرفها ، شعرها و متن ها برای ستايش باران کم . با هيچ چيز نميتونم باران رو در ذهن کسی ترسيم کنم ، حتی در ذهن خودم . ذهن ها برای ترسيم يه عشق خيلی کوچيکه . عشق باران در قلب من ترسيم شده . يک حکاکی زيبا ، يه نقشی که هميشه جاودانه می مونه . يه حرفی که هميشه کليد قفل دل من . دلی که هميشه به ياده او زنده است ، دلی که اصلاً به نامه اوست . حرفها زياده خيلی زياد ، ولی ديگه تريجیح می دم در دلم سخن بگويم . من در دلم برای تو سخن ميگويم ، پس تو هم در دلت برای گلت سخن بگو شاد باشيد سرم رو پايين انداختمو گفتم: نظر لطفِته سرم رو بالا اوردي و تو چشام نگاه كردي وگفتي: نظر لطفم نيست ، نظر دِلَمه تكرار اون نگاه نافذ و اون جمله كه هيچ وقت برام تكراري نميشه باعث شد كه دلِ منم صاحب نظر بشه مگر نگفته بودي "دوستت دارم"؟ مگر دوستت نداشتم؟ پس چرا حالا ، تنها هم آغوش من يادِ توست؟ يكي از ما دو تا دروغ مي گفت:..... ولي هنوز همانقدر برايم عزيز هستي كه نمي توانم تُهمت اين دروغگويي را به تو بزنم آره من دورغ مي گفتم... من دوستت نداشتم من تو را با ذره ذره وجودم مي پرستيدم بیا امشب به دیدارم به پاس آشنایی ها دو روز مانده از عمرم رها کن بی وفایی ها به یاد نو بهاران اشک می ریزم در این پاییز چه زیبا بود در باغ جوانی دلگشایی ها میان دام عشق تو کبوتر بچه ای بودم دلی بود و تو بودی با تمام دلربایی ها مرا بنگر کتاب سرگذشتی تلخ و غمبازم حدیث کهنه آن مهرورزی ها جدایی ها جهان پیر است و بی بنیاد عمر ما چو دور گل بیا امشب به دیدارم به پاس آشنایی ها (البته باید بگم که این مطلب سرقتیه)
ما هیچوقت در این زندگی، صاحب چیزی نیستیم؛
وهیچوقت چیزی از دست نمی دهیم،
در این زندگی فقط باید آواز خواند،
باید باغبارروان های عاشقمان،
از ته گلو،
از ته دل،
از ته مغز،
از ته روح آواز بخوانیم..................../.
(کریستین بوبن)
دیگه نمیشه نمیتونم تحمل کنم ![]()
![]()
اصلا بی خیال گیریم نه خانی اومده نه خانی رفته می خندم اومید وارم همتون خوش باشید مثل من![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
محمد
مجتبی
محمدمهدی
وچنتای دیگه بخصوص آقا رضا که mailمیدادید و اجازه برای برداشتن متن ها می خواستید هیچ مشکلی نداره رضا جان شما منبع را هم نمیخواد ذکر کنید.درضمن پرسیده بودی من چی میخونم باید بگم ادبیات ....درضمن رضا جان این متن را همش من نمینویسم بعضی هاش از وب دوستان برمیدارم یا بهتر بگم کش میرم.![]()
يادت هست كه گفتي: دوستت دارم
و منو مجبور كنه كه بهت بگم : منم دوست دارم
![]()
![]()
من ديوانه وار عاشقت بودم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |



