تبليغاتX
عشقولانه
عشقولانه
وقتی رد شدی ...
      قصه ی رنگ پریده
  دوشنبه هشتم تیر 1388 (12:38 بعد از ظهر)

      

  سلام نشانه صداقته این باورم بوده پس سلام برشما دوست ویارعزیز

وقتی نبود به بودنش نیازمند شدم.وقتی رفت به انتظار آمدنش نشستم.

وقتیکه دیگر نمیتوانست دوستم بدارد اورا دوست داشتم.

وقتی او تمام شد من آغاز شدم.چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها

مردن  می دونی چن وقتیه اینجوریه !اوچاقوی کـُــند تهمت، طوری من را بريد که تا

سال‌ها جای زخم‌َش در زندگیم بماند!!

او از گرما خوشش می‌آمد! زندگی رابرایم جهنم کردم!

حق همیشه با من بوده ما نباید بزرگ میشدیم

می دونی که ؟و دستور آمد که گنجشک ها را به بهشت راه ندهند! علت پرسيدند ندا رسید بهشت جای گنجشک های بلاتکليف نيست.

چیزی نمونده تا یک حادثه بزرگ سیستم بیخیالی را به راه انداختم وشمارش معکوس

    دختر نوشت دست خودم نیست ... من تو را ...

    اما نخواستم که تو مجبور ... بگذریم .............

گفتن بهم نامردی دروغ گو هستی غیرتم نداری

خدا حافظ

 

| نوشته شده توسط محمد مهدی طاهری
      یه غصه تلخ
  دوشنبه یازدهم خرداد 1388 (7:30 بعد از ظهر)

نمی دونم چی شده روزهای بدی رو می گذرونم. نمی دونم چرا این روزا را اینقدر

تیره می بینم یه حس بد، یه غصه تلخ . قبلا هم دلم میگرفت قبلا هم غصه دار

میشدم . خیلی وقتها دلم مملو بود از غم عشق اما اون غم رو دوست داشتم اما این

چند روز حس بدی دارم روزها به نظرم خیلی تیره و تار شده اند . یه جور حس پوچی

بی هدفی یه احساس بد شبیه مرگ نابودی . کنار غم عشق همیشه زندگی بود

حس قشنگ زیستن امید. این روزها دیگه خبری از احساسهای قشنگ اون روزها نیست

پروانه آروم نمیشه همش وول میخوره خودشو به شیشه ی سخت میکووبه تا وقتی چراغ روشنه آروومه اصلا مثل مردهاس تکوونم نمی خوره اما تا چراغ خاموش میشه انگار دلشه که داره به جای بالهاش پرپر میزنه چرا دله منم اینجوری شده؟ نمی دونم صدای بال زدن پروانه نمی ذاره بخوابم یا صدای دلم؟

چشمام وقتی بستس انگار بازه و وقتی بازه انگار هیچ جا رو نمیبینم  پروانه هم بیتابه مثل دل من اما بیتابه کی؟ بیتابه چی؟ کدوم ستاره منو امشب از یاد برده کدوم صدا امشب منو فریاد نمی زنه؟ همه که با منن. نکنه خودم باعث این تنهایی سرد شدم.

میدونم مشکلم اینه که هنوز دل دارم .اگه بیدل بودم هیچ غمی نداشتم

دنیای من پر از صدا و نسیم میشد. نسیم...خیلی عجیبه صدایی در عین آرامش داره. گاهی یه نسیم میتونه غبار دلتو پاک کنه و تو رو تبدیل به یه موجود پاک کنه درست عین بچه ای که برای اولین بار میره در اغوش مادرش

و حسی شبیه زندگی اصلا خود زندگی مگه زندگی چیه؟ چرا اینقدر زندگی باید مهم باشه وقتی چیزهایی داریم که نمی بینیمشون و تمام مدت عمرمو برای اینکه به زندگی برسیم اصلا به چشممون نمیان

هر روز میگذره و من یه روز بزرگتر از دیروز میشم خدایا کاری نکن مثل آدم بزرگا بشم اونا ترسناکن بزار گریه های کودکیم یادم بمونه و گاهی  واسه یه آب نبات غش کنم و مست بوی یاس تو کوچه های تاریک بشم و زیر بارون چتر نگیرم بالا سرم و هی با خواهرم دعوا بگیریم و هی آشتی کنیم و هی دلم براش تنگ بشه

و یادم نره هنوز کسی مثل تو همیشه مراقبمه و تنها نشدم

پنجره رو باز میکنم پروانه می پره بیرون و بال میزنه به سمت مهتاب و نسیم میخوره تو صورتم

 اشتباه نکردم یکی هنوز مراقبمه.........

| نوشته شده توسط محمد مهدی طاهری
      یادشون رفته که اون شاه که به صد مهره نمئ باخت
  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 (11:23 قبل از ظهر)
داشت یادم میرفت که اردیبهشت هم وجود داره وباید بیام آپ کنم عجب رزای پر خاطره ای هست

روزهای ۱۷و۱۸و۱۹اردیبهشت و۱۵ خرداد چه باحال وبه یاد ماندنی موفق باشین

| نوشته شده توسط محمد مهدی طاهری
      دلم برات تنگ شده یه عالمه
  چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 (2:56 بعد از ظهر)

خیلی دلم واست تنگ شده  دلم برای صداتم تنگ شده باور کن دارم دیونه میشم دارم روانی میشم

میدونم میگی حقته میدونم که میای می خونی شایدم نیای اما من دوست دارم یادته بهت میگفتم

عاشق شترنجم تو هم برام جعبه شترنج خریدی ۴ماه هست که بهش دست نزدم اما یه سری مطلب

دارم که میخوام بهت بگم اولیش اینه که کاش هیچ موقع مفهوم دوست داشتنو نمی فهمیدم.اما حرف

مهم ترم تو این شعر هست که مینویسم.

((راستی من دهن مهن اون که بهت فش داده بود را سرویس  کردم من خط جدید هم ندارم اون شب الکی فتم))

از پس پرده نگاه کون مثل شطرنج زمونه هرکسی مثل یه مهره تویه این بازی میمونه یکی مثل ما پیاده

یکی صد سال سواره یه نفر خونه به دوشه یکی دوتا قلعه داره یه طرف همه سیاهو یه طرف همه

سفیدند روبروی هم یه عمره مارودارند بازی میدند اونا که اول بازی توی خونه تو ومن پیش پای اسب

دشمن اون همه سربازو چیدند ببین امروزم تو بازی میون شاه و وزیزند هنوزم بدون حرکت پشت ما سنگر

میگیرند تاج تخت شاه دیروز در قلعشون نمیشه بخیالشون که این تاج سرشونه تا همیشه یادشون رفته

که اون شاه که به صد مهره نمی باخت  تاجو از سرش تو میدون لشکر پیاده انداخت  اون که مانو بازی

میده اونکه مهررو چیده  اونکه نه شاه نه سرباز نه سیاه نه سفیده

                                                                   

| نوشته شده توسط محمد مهدی طاهری
      گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام
  سه شنبه چهارم فروردین 1388 (4:52 بعد از ظهر)

 

گیرم که درباورتان به خاک نشسته ام

وساقه های جوانم ازظربه هایتان زخم دار است باریشه چه میکنید

گیرم که بر سراین بام بنشسته درکمین پرنده ای پرواز راعلامت ممنوع میزنید باجوجه های  نشسته

درآشیانه چه میکنید

گیرم که میزنید گیرم که میبرید گیرم که میکشید بارویش ناگزیر جوانه چه میکنید

تمام بغض قناری ها صداتو ترسونده اجاق کینه پایزی گلهاتو سوزونده تو اون ستاره خاموشی که خواب

تورو برده پیام سرخ شقایق ها تو قلب تو مرده چشات مثل شب بارونی  دلت پر ازغم پنهونی مثل پرنده

زندونی بخون بنامه دل مثال تیغ گل زردم به شعر خسته پردردم به بین که قایق امیدم نشسته بی تو به

گل

| نوشته شده توسط محمد مهدی طاهری