وقتی رد شدی ...
اول: سلام و عرض احترام به همه دوستان عزیز دوم: خیلی وقتا آدم یکیو پیدا میکنه که فکر میکنه عین خودشه اما این فقط یه احساسه وقتی احساسو بذاری کنار می بینی فرسنگها با هم فاصله دارید این می تونه تو موضوعات مختلف باشه .....منطقی باشید و عاقل...... سوم:آقا این دوست ما بعد صد جا رفتن و دختر دیدن بالاخره یکیو پسندید به سلامتی حالا قراره بشه مزدوج اینم بره ما دوباره تنهاییمون بیشتر میشه...... چهارم:هر کسی دلش گرفته نخونه چون شاید حالش بد شه..... گاهی که دلت می گیرد،آرام و بی صدا گوشه ای کز می کنی و برای خودت از تمام حادثه های تلخ و شیرین روایت می نویسی ، داستان هجران و غم نبودن طولانی ....گاه می شود که گوشه پلکت خیس می شود و ارام روی گونه هات رد خدا را حس میکنی ، دلت نرم می شود ، آرام می شوی اما طوفانی است هوای چشمانت ......دلت در گرو خاطره هاست ، به دام افتاده هزار واقعه زیبا ، می خواهی که باران ببارد آسمان اما به واقعیت که می نگری می بینی تابستان است و آسمان به شدت صاف ......سرت درد می کند قلیان هم که دیگر به روایت عاشقی نادعلی نمی خواند و تو دوباره با صداهای در وادی ماهور استاد آرامش گذشته ات را می یابی ...... سماور می جوشد و چای هم برای عاشقانه بودن لحظه ها آماده است ...می نشینی ، شب ، سکوت و رویا و تمام بندهای جسمت که دارد از هم جدا می شود ، چقدر دلت می خواست که در سرزمین مادری ات بودی،میان تمام دوستان با تمام خوبیها و بدیهاشان ....دلت میخواست میان جنگل های سرسبزش قدم بگذاری و فریاد بزنی ....بنشینی ....گریه کنی .......بخندی..... چقدر سخت است که تعلقت را نتوانی رها کنی ، این صدای تار هم که مدام تلقین رهایی و پرواز است آرامت نمی کند ، دوست داری متعلق باشی به همان روزهای دور ، به همان خاطرات شیرین........من اما هنوز ساعات روشنی ام برای لحظه هایی است که تو می آیی در ذهنم، در خیالم .....من با تو زندگی می کنم ...با صدایت آرام می شوم و با نانوشته های به خاطره مانده ات روزگارم می گذرد ......و به این شعر ها دلم خوش است که گذشت عمر و به دل عشوه می خریم هنوز ......که هست در پی شام سیاه ،صبح سفید........ کم کم به باور رسیده ام که دیگر عمرم به دنیا نیست نمی دانم تا کی اما این احساس چند وقتی ایست که خوشحالم کرده است می دانی فاصله ها که کم می شود من برای دیدنت مشتاق تر می شوم و حرفهایم بیشتر رنگ تو را می گیرد . گریه های مدام و اشک های نابهنگام ، چشمهای سرخ و گونه های خیس ، بی تابی و بی حوصلگی ، اینها نشانه ایست از آرامش از دست رفته .......یا نشان از آرامشی که شاید قرار است باز به دست آید ...نمی دانم کاش بنفشه های خانه ما نرگس بودند و نرگس های خانه شما بنفشه ....می دانی من اینقدر دلم هوای باران دارد که نپرس ، دوست دارم الان پاییز باشد یا نه اصلن زمستان .....دوست دارم باران ببارد ، پاک کنند این دورهایی که من و تو را آزرده اند ....خسته ام ...روبرویت که می نشینم نگاه معصومت با من حرف می زند ، التماس می کند چشمهایم به سیاهی های دور سپیدی چشمانت، به پلک هایت که تند تند می پرد ، به قلبت که وقتی می نشینی صدای تپش های لحظه به لحظه اش را حس می کنم .....چقدر بازی دارد این روزگار .....و مگر نه این است که امام معصوم فرمود : هر کس به کسی ستم روا دارد به همان ستم گرفتار آید یا در خودش یا در مالش یا در فرزندش......و من به صداقت این گفته ها ایمان دارم...... دوباره صدای آشنایی احساسم را به بند می کشد ....بیقرار توام و در دل تنگم گله هاست .....آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست.....دوست دارم با تو راز دل بگویم ...دوباره می خوانی....مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب ....در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست.........دوباره جواب حرفهایم را می گیرم ، گریه هایم ، بی تابی ام بیشتر می شود.....آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد....وقتی اینقدر دلگیری ....وقتی که دیگر سپیدی برایت سیاه است و خاکستری.....دوریت آزارم می دهد ...بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است ....مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست.......باز می پرسمت از مسئله دوری عشق......و سکوت تو جواب همه مسئله هاست...... خواهشم را ببین ...به حالم بنگر، گریه های بی صدا، به هق هق نوشته هایم ، به حرفهایم ....زلف هایت گرفتارم میکند ....یاد حرفهایت ....کلامت....بی تابم می کند ...و این ها تمامن بهانه های دل برای دیدنت می شود...می دانم بهانه گیرم اما تمام لحظه ها به انتظار دیدنت و بودنت گذشت ...تنهاییم بیشمار است و دل تنگی ام بی حساب ...تو با این حساب می توانی که مرده تصورم کنی.....زندگی ام باشد برای روز دیدنت و انتظار مفهومی که شاید تنها دلخوشی ام برای ادامه روزمرگی است .... صورتم سرخ و دلم سوزان از این همه ترس و اضطراب روزهای دور و آینده از آمدن ها و رفتن ها ، از نبودن ها و بودن ها ، من انگار که باید تصویر کنم تمام روزهای وصل را و باید که عادت کنم به شوق روزهایی که به جمعه ختم می شود...راستی چقدر دلم برای جمعه تنگ می شود برای روزهایی که بودی برای روزهایی که نیستی برای همه اشک ها و گریه ها برای تمام گل های آرزو .......ویرانی و تشویش نوشته هایم را حس میکنی؟درد نبودنت که سهل است ترسم از این است که با آمدنت بیشتر شود.....ذهنم درگیر هزار و یک مساله حل ناشده است و روزگارم به شوق دیدنت در حال غروب است ....برای طلوع دوباره باید بهانه داشت و من تنها تو را می طلبم که از فاصله های دور برایم دعا می کنی........ سرپنجه به چشمانم بگرفتم وبستم چشم پیشانی خود پنهان برپنجه خود کردم تا داغ شکستم را از خلق کنم پنهان خیلی ها فکر میکنند میتونند منو خرد کنند خیلی ها فکر میکنند می تونند غرور من بشکنند خیلی ها فکر میکنند میتونن بچه ای را پیش پدر مادرش خراب کنند وبا هدیه فرستادن وگریه کردن خودشون را خوب جلوه بدند خیلی ها فکر میکنند با بعضی از کارهای که میکنند به آبروی من صدمه میزنند وشایدم فکر میکنندتونستند بزنند واقعان که اون خیلی ها احمقند خیلی ها فکر میکنند با فرستادن کادو برای خانواده من می تونند یه الهای پاک خودشون را نشون بدهند حالا برا تو خواننده این وبلاگ بزرا بگم که اون خیلی ها تمام این کاراش تو ۲چیز خلاصه شد. ۱*شکستن غرورمن ۲*بی آبرو کردن وبی حیثیت کردن من واما........... بچه ها یه شیر خفته را هیچ موقع بیدار نکنید شاید تو لحضه های اول کاری نتونه انجام بده اما باور کنید همین که زمان مناسب ببینه ضربه فنیتون میکنه ((من منتظرم خیلی از لحضهام)) به والله انتظار هم انتظار من را میکشه ((منتظر باش تا دم مرگت منتظر باش)) تو فرصت زیاد داری که منو کیش یا مات بدی فعلن کیش دادی اما روزی که نوبت من بشه روی صفحه شترنج حرکت مهره بدم اگر نتونم ماتت کنم به قران مجید به فاطمه زهرا به روح رسول الله به مرتضی علی به سربریده امام حسین به امام هشتم علی ابن موسی الرضا به اون که نون ونمکش را خوردم امام زمان درجا خود کشی میکنم اما به تمام اون قسم ها ماتت میکنم نمی زارم یه روز خوش زندگی کنی ماتت میکنم تو زندگی((۱سال دیگه)) ماتت میکنم تو زندگی((۲سال دیگه)) ماتت میکنم تو زندگی((۳سال دیگه)) ماتت میکنم تو زندگی((۴سال دیگه)) ماتت میکنم تو زندگی((۵سال دیگه)) ماتت میکنم تو زندگی((بلخره اون سال میاد)) این حرفا به کسی بر نخوره مجدد بخوان برن به بابای من زنگ بزنن شکایت کنن بعد مثل عقده ای های کثیف گریه کنند این حرفا منظور به شخصیت خاص یا کسی نبوده هاهاهاهاهاهاهاههاهاهاهاها لجن لجن لجن لجن آشغال آشغال آشغال کثافت کثافت کثافت پدرتو در میارم دیر زود داره اما سوخت سور نداره سلامی دوباره چی بگم این همه حرفی که دارم را برا کی بگم کسی هست که بشنوه محبت گر شود پیدا به حرقیمت خریدارم ای که چقدر دلم گرفته کاش میتونستم مثل دخترا بشینم زار زار گریه کنم خدایا چیکار کنم کجا برم خسته شدم دیگه دیدن دخترای میز اونطرفی هم بهم حال نمیده دیگه با خانم کشتکار هم وقتی حرف میزنم بهم حال نمیده قبلان وقتی با پسر همسایه میرفتیم بالا پشتبوم گفتر بگیریم خونه بقلی یه دختر داشت بیشتر وقتا دید میزدیم صفا میکردیم حالابا اوون دختر میریم کوه اما بازم حال نمیده عرق می خوردیم شراب می خوردیم سیگاری میکشیدیم سیگار هم کشیدم تو همش حال بود اما اونام دیگه بهم حال نمیده باماشین رفتن گشتن ومخ زدن با موتر ۲۰۰تک زدن دیگه بهم حال نمیده ۱ساعت دیگه باید برم عروسی یکی از بهتراین دوستام اما میدنم اونجام بهم حال نمیده دنبال یه آرامش دنبال یکم سکوت دنبال یک نگاه مهربون میگردم دنبال خودم هم میگردم پرتقال ارزون شده!!!!! کجاست پرتقال فروش بعد ازین شام غم آخر سحری خواهد بود سوی این قلب پریشان نظری خواهد بود زجر دوران، دل افسرده ما پرخون کرد شاهد حسرت ما چشم تری خواهد بود کو زبانی که کند فاش غم درد نهان خودکش، خود شکن، پرده دری خواهد بود گشته آن گلبن گلشن ز ستم توده خاک خرمن سوختهء را شرری خواهد بود هر کسی عرصه پرواز خود آماده کند بهر این مرغ قفس بال و پری خواهد بود آن دل تیره که از کین و حسد پرخون شد روشن از تابش نور قمری خواهد بود بعد یک عمر که شد خاک رهء دوست «امین» نظر رحمت صاحب نظری خواهد بود (( گاهي يك گربهي سياه پشمالو مياد ميشينه تو دلِ آدمها. از لحظهاي كه اين گربه پا ميگذاره به دلت، دنيات ميشه به سياهي گربه، چشمهات بينور مي شن و لبهات آويزون! هر چي بيشتر اين گربه را ناز و نوازش كني، بيشتر خودش را كش و قوس ميده و لوس ميكنه و كم كم حسابي جا خوش ميكنه. امان از روزي كه تو هم به بودنش عادت كني! اين گربهي دلِ ما همچين بيسر و صدا و آروم هم نيست. زماني كه بخواد اذيتت كنه، پنجههاشو فرو ميكنه تو دلت و آن وقتيه كه نميداني از دردِ دل به كي پناه ببري؟! اي انسان! تو اگر از مقام ماه رمضان نزد خدا واندازه فضل ونعمتي که براي تو داشته است آگاهي
به چه چیز!؟
به شكست دل من
یا به پیروزی خویش !؟
به چه می خندی...!؟
به نگاهم كه چه مستانه تو را باور كرد!؟
یا به افسونگریه چشمانت
كه مرا سوخت و خاكستر كرد...!؟
به چه می خندی !؟
به دل ساده ی من می خندی
كه دگر تا به ابد نیز به فكر خود نیست !؟
یا به جفایت كه مرا زیر غرورت له كرد !؟
به چه می خندی !؟
به هم آغوشی من با غم ها
یا به ........
خنده داراست.....بخند !!![]()
![]()
![]()
گیرم که درباورت به خاک نشسته ام ![]()
وساقه های جوانم ازظربه هایت زخم دار است
باریشه چه میکنی
گیرم که بر سراین بام بنشسته درکمین پرنده ای
پرواز راعلامت ممنوع میزنی
باجوجه های نشسته درآشیانه چه میکنی![]()
گیرم که میزنی
گیرم که میبری
گیرم که میکشی
بارویش ناگزیر جوانه چه میکنی![]()
![]()

آخه من چی دارم که بگم![]()

![]()
داشته باشي،متناسب با نيکي هايي که نسبت به تو انجام داده ورفتار کريمانه اي که با تو داشته با آن
رفتار خواهي کرد و براي اينکه مقام اين ماه براي توروشن شودمي تواني آن رامانند ميهمان بزرگواري
که بر تو وارد شده بداني،واکنون که ساعات پاياني آن را مي گذراني مانند کسي که با عزيزترين
عزيزانش وداع مي کندبا او وداع خواهي کرد!وتو نمي داني آيا ديگر بار او راملاقات خواهي کرد
يانه...آري وداع بارمضان وداع با برترين ماه خداست،وداع با لطيفترين روزهاي زندگي است
بدرود ای بزرگترین ماه خداوند و ای عید اولیای خدا.
بدرود ای ماهی که تا تو بودی، امن و سلامت بود.
بدرود ای آنکه نه در مصاحبت تو کراهت بود و نه در معاشرتت ناپسندی.
بدرود که سرشار از برکات بر ما درآمدی و ما را از آلودگیهای گناه شستوشو دادی.
بدرود که چه بدیها با آمدنت از ما دور شد و چه خیرات که ما را نصیب آمد.
بدرود تو را و آن شب قدرت را که از هزار ماه بهتر است.
بدرود تو را و آن فضل و کرم تو را که اینک از آن محروم ماندهایم.
بدرود ای ماه دست یافتن به آرزوها.
خدايا بحق محمد(ص) و آل محمد(ص)در ساعات پاياني اين ماه مارا مشمول رحمت بي پايانت قرار ده واين وداع را آخرين وداع (باماه مبارک رمضان) عمرمان قرار مده!
نکته:از مهمترين اعمال شب عيدسعيدفطر زيارت امام حسين عليه السلام است
**********************************
می تونی چشماتو ببندی و منو تو ذهنت تصور کنی؟...تونستی؟...
به شما تبریک می گم! شما ماه رو دیدید! عید سعید فطر مبارک!![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


